بوی عیدی، بوی توپ
بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی
وسط سفره نو
بوی یاس جانماز ترمه مادربزرگ
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب
با اینا زمستونو سر می کنم
با اینا خستگیمو در می کنم
سال نو بر تمام آریائیان مبارک .....
یه روز خوب میـــاد
که ما همو نکشیم
به هم,نگاه بد نکنیم
با هم دوست باشیم
و دست بندازیم رو شونه های هم
مثل بچگیها تو دبستان
هیچکدوممون هم نیستیم بیکار
در حال ساخت و سازه ایران
واسه اینکه خسته نشی اینبار
من خشت میزارم,تو سیمان
بعد این همه بارون خون
بالاخره پیداش میشه رنگین کمون
دیگه از سنگ ابر نمیشه آسمون
به سرخی لاله نمیشه آب جوب
موذن اذان بگو خدا بزرگه بلا به دور
مــــــــــــــــــــامــــــــــــــــــــان
امشب واسمون دعا بخون......

تا جایی که یادمه این خاک همیشه نـــــدا میداد
یه روز خوب میاد که هرج و مرج نیست
تو شلوغیا به جای فحش به هم شیرینی میدیم
و زولبیا,بامیه
همه شنگولیمو همه چی عالیه
فقط جای رفیقامون که نیستن خالیه
خون میمونه تو رگ و آشنا
نمیشه با آسمون و آسفالت
دیگه فواره نمیکنه و لخته نمیشه
هیچ مادری سر خاک بچه نمیره
خونه پناهگاه نیست و بیرون جنگ
وای از تو مثل بم بی رونق
یا اصلا" مثل هیروشیما بعد بمب
نمیدونم دارم آتیش میگیرم
و اینو میخونم
پیش خودت شاید فکر کنی دیوونم
ولی یه روز خوب میاد,اینو میدونم
راستی,وقتی یه روز خوب میاد
شاید از ما چیزی نمونه جز خوبیا
نا امن و خراب نیست همه چی امن و امان
کرما هم قلقلکمون میدن و میشیم شادروان
آسمون بـــه چه قشنگه
کناره قبر,سبزه,چمنه
هیچ مغزی نمیخواد درره
فقط اگه صبر داشته باشی حــله
دست اجنبی کوتاست از خاک
نگو اوووو کو تا فردا
اگه نبودم میخوام یه قول بدی بهم
که هر سربازی دیدی گل بدی بهش
دیگه هیچ مرغی پشت میله نیست
هیچ زن آزاده ای بیوه نیست
دخترم بابات داره میاد خونه
آره برو واسه شام میز بچین
آره حتما" یه روز خوب میاد.........
به امید رسیدن هرچه زودتره روزهای خوب تو سال جدید برای ایـــــران زمین
سال نو مبارک
یــــــاحــــق........
با عرض سلام خدمت رییس جمهوره محترم
واسه گفتن حرف میشمرم فرصتو مقتنم
تو که گوش میکنی به حرفه هر سلیقه ای
میشه وقتتو به من بدی چند دقیقه ای
من نگرانم واسه تاریخ تحریف شده
واسه مغز جوونایی که تحریک شده
درده ما دوا نشد دکتره مملکت
که شعاراتونم بدتر به ماها حمله کرد
مخم بیداره,ولی ترجیح میدم باشه تو خواب
تا اینکه سینم بشه سنگ قبره آرزوهام
عمر من رفت به درک واسه نسل بعد
مینویسم مثل اینکه فعلا" به ما وصله درد
وصله کرد تیکهء غمو بس که من
میبینم نابغه هامونم شدن نسل گرد
هیچوقت تصور نمیکردم بشیم اینطوری
که داشته باشیم میلیونها جوونه دین گریز
ملت خلاف میکنن تا برن زندون واسه جای خواب
خیلیا وقتی مردن نسلشون بدرقه نشد با یه قاب
میدونم حرفای من میخوره تش به بن بست
ملت میرن مسجد هنوز تا کفش بدزدن
به خدا این همه ادعا نیش خند داره
ایران صادر میکنه دختره 18ساله
رو زمین نشستی فکر کردی که اوجه پس
امید من به نجات درحده معجزست
تو خودت خوب میدونی چقدر شده درگیری زیاد
به خدا قرآن روی تاغچه گردگیری میخواد
فقط شعار که دنبالش هستیم فقط تو و ما
بشینیم قرآن بدست بکنیم فقط دعا
سنده حرفه منه چهرهء سطح شهر
یه چرخ بزن تو 2نصفه شب به بعد
نفس بکش این آسفالته که بوی خون میده
دقــت کن یه جوون اون گوشه داره جون میده
__________________________
تو گفتی دولت من دولت آرامشه
که ذهن مردم واسه حمایتت آماده شه
وسعت فکر منه از خزر تا خلیج فارس
نمیخوام از من بگیرنش بشه دریچه باز
برای بدشدن اوضاعو برای جنگ
حرفش ماله توعه عواقبش برای من
هنوزم بهت زدمو نشستم من به حیرت
که چرا جای خون نیکوتینه توی رگ غیرت
کاشکه منم محافظ داشتم که دورم وای میستادن و دم میزدم از امنیت
ولی خیلیا دنبالم هستن الان که منو بگیرنو که درم از دست کلان
که اینم شده زنده بودن
حرفامو تموم میکنم میتونی قبولش کنی
یا بگن رفتمو ظاهرا" تمومش کنی
ولی بدون اگه بگیرم حتی خوی حیوون
قلمم با قدرت میچرخه حتی توی زندون
دلت گرفته؟
میفهمم
منم مثل توام
بدجوری غرقم
باور کن منم مثل توام,ولی میدونی نباید ناامید بشیم
باور کن,بدترغرق میشیم,این اجازه رو بخودت نده
(نباید بزاریم)
نذاری که,گره و گله,تو دلتو بره
که به تو بگه نمیتونی برسی بهشو میگی بده به دله گله منده من,امیدو
میگم بشنو اینو,حالا که تو رو دیدمو امیدو میدم
میدونم معضلتو
,اینم میدونم حل میشه کمی حوصله کن
چرا تو خودتی نگاه میکنی!به چی؟
منم مثل تو ندارم دیگه پولی به جیب
فکر میکنی فقط تو اسیر غم و غصه ای؟
بزار به تو نشون بدم,همون پوستری
از بچه ای گرسنه که در حال مردنه
یک لاشخور,که هست در انتظار خوردنش
بیا نگاه کن به اون سو که لازمه
بچه هایی که شدن دچاره سوء هاضمه
بیا منو ببین چرا راهه دور بریم
برو از تاریکی همه چیو تو نور ببین
خیلیا سر خاک پدر ریختن اشک تمساح
بعد چهل به من نشون دادن خشم انسان
حالا جای اینکه بیان دست یتیمو بگیرن
میخوان,من,پستو ذلیل بمیرم
اونا بر زدن همه فرصتم
من ساده بودم اونا منو دورزدن
وقتی سخته درآوردن یه نون ساده
منم و,خرجه یه خونواده
بزار مهمونت کنم من,تورو یه جمله
دیدی,که دلت میگیره تو غروب جمعه
وقتیکه میشینم به مرور عمرم
میبینم از روز بعد مثل غروب جمعست
و بن بست و میبینم روبرومه
طوریکه,آدم از ادامه دادن توبه کنه
زخم من نمیتونه بشه پانسمان
از تو خوردن,اینم از شانس ما
یکی داره میگه که خودتو نباز مرد
برو دیگه بالای طبقه,دوازده
نه اونقدر داری مثل انصاری فضا بری
نه اونقدر داری مثل شهرام جزایری
میدونی تیره روزی مثل سایه باز دنبالته
ول کن این زندگی رو باز کن بالتو
خودتو بکوشو راحت کن
کاره تو درسته و دیگه,باید مرد
اما حسی میگه به این حرفها قلبه کن
به جاش تمام شعرو پراز کلمه کن
و قلمتو بردارو بگو که این دردا تورو آماده میکنه واسهء فردا
آره من با درد خراشیده شدم
و در عوض محکم و تراشیده شدم
این که چیزی نیست من دیدم از این بدتراش
پله های ترقیه واسم,هرخراش
گرونمایعترین تجربه ها نثل ماس
که وایستاده کناره تو با عظم راسخ
تو میدونی که مشکل,تمومی نداره
نمیشه رو سرت افقی و عمودی نباره
این ماایم,که با این,دردا,کنارآییم
وقته سختی صبر کن خشم و بزار پائین
تو دو راهیـــه زندگی که راست و چپه
برو به راست,اسم خــــدا باشه رو لبت
هر اشتباهی واسه منو تو یه تجربه درسه
خدا نمیرسونه باره کج رو به منزل
پس,به کسب تجربه از صمیمه قلب
مثل درخت پراز میوه بشیم خمیده تر
باید اینو بدونیم,که بـــــــدترین شرایط زندگی من و تو آرزوی یکی دیگست
دلـــــــــــه همـــــــــهء ماها خــــــــــــونه
ولی چه فایده برادر باید رفت جلو,بایــــــد رفت جلو
مـــــــــیتونیم برســـــــــــیم,آره,مـــــــــیتونیم بـــرســــــــیم
مـــــیرســــــــیم,مـــــیرســــــــیم,مـــــــــا مـــیرســـیم بالا
مـــــــــــــیریم بالـــــــــــــــــــــا
مـــــــــــــیریم بالـــــــــــــــــــــا ...........
تنهائی را دوست دارم چون بی وفا نیست
تنهائی را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام
تنهائی رادوست دارم چون عشق دروغین درآن نیست
تنهائی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست
تنهائی رادوست دارم چون در خلوت وتنهائیم در انتظار خواهم گریست وهیچ کس اشکهایم را نمیبیند
اما از روزی که تو رادیدم نوشتم
ازتنهائی بیزارم چون تنهائی یاد آور لحظات تلخ بی تو مردنم است...........
از تنهایئ بیزارم زیرا فضای غم گرفته سکوتم,تو را فریاد میزند......
از تنهائی بیزارم چون به تو وابسته ام..........................
ازتنهائی بیزارم چون با تو بودن راتجربه کرده ام...........
از تنهائی بیزارم چون خداوند هیچ انسانی را تنها نیافرید
از تنهائی بیزارم چون خداوند تو رابرایم فرستاد تا تنها نباشم...........
از تنهائی بیزارم زیرا هر وقت تنهایی گریه کنم دستهای مهربانت رابرای پاک کردن اشکهایم کم می آورم.......
از تنهائی بیزارم چون شیرین ترین لحظاتم باتو بودن است......
ازتنهائی بیزارم چون مرداب مرده تنم با آفتاب نگاه تو جان میگیرد
ازتنهائی بیزارم چون کویر خشک لبانم عطش باران محبت از لبانت را دارد..........
از تنهائی بیزارم چون هنوز به قداست شانه هایت ایمان دارم
ازتنهائی بیزارم چون تمام واژه های شعرم باتو بودن را فریاد میزند
ازتنهائی بیزارم چون هیچگاه تنهائی را درک نکردم همیشه وهمه جا در همه حال حضورت را در قلبم حس کردم
پس بگذار با تو باشم......
عاشقانه در آغوش پر مهر تو بمیرم.......
تا همیشه ماندگار باشم...............
تمام آنچه که هست,بوده و خواهد بود
آسمان بزرگتر از آن است که بتوان دید
زمان و فضا هیچگاه پایان ندارد
توزیع افکار,سوالهای بی تکلیف و نامعلوم
خیلی حساس است برای انتظار کشیدن
تند انتقاد کردن
اجبار زنده موندن
حرصی برای زنده ماندن نیست
تمام آنچه تا به حال بوده همیشه بوده و همیشه خواهد بود
پیچ خوردن و گیج خوردن در میان هرگز
در تاریکی ,گذشته زندگییمان را ببین
تعقیب حقیقت بدون توجه به اینکه کجا دفن میشود
چشم دوختن به نسیم ملکوت
در جستجوی دلیل قابل درکی
برای بودن آمدند,چطور شروع شد؟
تنهای تنها در خانواده هایمان
کنجکاوانه همه را آزار میدهند
در خانه ما از گوهر خورشید, باید بروند
همواره در میان هرگزها
به سوی لبه تیز ابدیت
ما باید برویم
همواره در میان پیروزیها
چه هستیم را,همیشه از خودت بپرس
دختر به دوربین نگاه می کند. یاد معلم تاریخم می افتم که می گفت این نگاه شیریست که کمرش را شکسته اند. ولی در اون چشم معصومیت می بینم. یکی به دختر می گوید نترس. نترس. اگر ترسی بود پس چرا سر بر بالشتکی از شن گذاشته؟ پس چرا چکه های خون را می بینم.
دوربین می چرخد. دخترک تلاشی نمیکنه. می دونی گلوله به قفسه سینه خورده. یکی بر سر خود می زنه. می بینم اشک وجودم را گرفته. دختر حرکتی ندارد. صدایی در پس زمینه فریاد میزنه دستتو اینجا فشار بده. فکر می کنم این صدا دوره. یاد زنجیر انسانی می افتم که با شوق از تجریش تا افسریه بود. چه قدر اون خنده ها دوره. صورت دختر تغییری می کند. چرا به نظر من این دختر وطنمه؟ چرا احساس می کنم نمی خواد چیزی بگه فقط داره نگاه می کنه.
لحظه بعد احساس می کنم وجودم آتش گرفت. چرا؟ قطرات خون را که می بینم تنم می لرزه. دستهایم می لرزه. یاد یک مشت احمقی می افتم که برای حرف بعضیها گریه کردند. کسانی که با من و دختر چهار ردیف حفاظتی فاصله دارند. صفحه تار شده. نمی دونم من گریه می کنم یا این فیلم تخیلیه، نفسم بالا نمیاد. نمی خواهم نفس بکشم. برای چی قلب من باید بزنه ولی قلب اون نه؟
خواهرم می دونم برابری می خواستی. ولی مگر من مرده بودم که تو خود را سپر گلوله کردی؟ خواهر شهیدم، عزت وطنم، من وطن را در چشمان تو دیدم. شاید که مزدور بر روی نورت پارچه سیاهی کشید. ولی من دامانش را به آتش چشمت می سوزانم.
غریبگی نکن نازنین!
آنجا که من تو را می ستایم غربت کلام غریبی است
غربت تمام آن چیزی است که تو داری و من ندارم
که تو همچون منی داری و من چون تویی را حتی به رویا هم ندارم
گر چه صادقانه ترین اشکها را به پایت ریخته ام
اگر چه عشقت را در استخوانم گنجانده ام
اما این عشق بدون نوازش دستانت
بدون عطر حضورت
همانند دریایی است بدون موج.........!
به ایوان میروم و دستان خالی خود را
به سوی آسمان بی نیاز دراز میکنم
گریه میکنم : آه میکشم اشک میریزم
خدا را در این میان صدا می کنم
دلم از بی مهری خداوند می ترسد
خدایا چرا سراغ من نمی آیی؟
شکوه میکنم ناله میکنم داد میزنم
خدایا خدایا این منم که صدا میزنم
همه گواه این که عمریه دل من منتظره
این منم که خیلی وقته دل شکسته ام
این منم نشسته میون کوه غصه ها
چشم باز کردم و نگاه به آسمون میکنم
انچه را که می بینم باور نمی کنم
انبوه غصه ها و یه جاده یخ زده
چشمان خیس و گونه های ماتم زده
همه یه خواب بود یه کابوس یه رویا
گویا خیالی پوچ بوده در سرما
باور نمی توان کرد اینگونه خواب دیدن
مهر خدا را چون یک عذاب دیدن
چشم بستم خواب دیدم خیال کردم
همه مهر خدا رو چون عذاب کردم
دگر امیدی به بخشش خداوند ندارد
اه .........اه .............دیدی ........
باز اشتباه کردم به لطف او شک کردم
به هیچ جا نرسیدم به هر دری که زدم دنیا قفسی شده حیف آنهمه پری که زدم
آنقدر پوچم که گویی چهار سوی جهان بر سرم فرود می آید و زمان درختان شعله ور را که خون جگر می خورند همراه خود با باد میرقصاند؟
کاش می شد آواز کرد که برای دل خون شدن نیامده ایم
کاش می شد بگوییم فقط برای مجنون شدن نیامده ایم
نمی دانم نگاه شوم کدام جغد سوار معرکه شد
نمی دانم کدام عجوزه آتش بیار معرکه شد؟
و خدا .....خدای من نشسته... معطل که من گریه کنم
و حیف که اشکم جاری نمی شود
خدای من منتظر مانده تا ببیند ... تا بفهمد که من آیا بزرگ شدم آیا صبور شدم
و او نمی داند این روزها که می گذرد باید به انتظار نشیند
خدا نشسته که دلم را دو باره تنگ تنگ کند
خدا نشسته که مرا در غمت سنگ کند
کاش میشد بدانم که برای جامه دریدن چقدر فاصله است؟
و برای از تو پریدن چقدر پنجره هست؟
حال که همه و همه به دستهای جوانم دروغ می گویند
حال برای اینکه بمانم دروغ می گویم
بدان که دنیای من پاک کن خورده و بی رنگ انتظار فصلی دیگر را میکشد
فصلی از جنس میوه های همیشه کال
فصلی از جنس نماد و نحسی فال
پس سلام من به آنها برسان که مرا به هم می زنند
سلام من به آنهایی برسان که آمده اند سرنوشت غریب مرا رقم زنند
بگو.... به تمامیشان بگو که در آرزوی هوای امسالم هر سالی که می گذرد شبیه پروانه های بی بالم
خدا کند که مخرا مثل شمع آب کند و روزی رسد که مرا خراب کند
اگر خاک خشک کویر بودم باران برایم نیاوردند . من ماندم و خانه
خانه ای خلوت تر از هیچ
آنقدر تنها که هر شب خانه ام را جن می زد
و من منتظر دوستانی که شاید قرآنی برایم بیاورند
وقتی پروانه ای هستم بی بال پرنده ای کور پیکرم را اتش می زنندو گهگاه شیطان به جا نمازم سرک میکشد
عمری است آواره ی گل غریب جوانمرگ خود گل شکفته فروردینم
چرا که در ستاره صبح ریشه دوانده و شبانش روشن تر از روز آتش گرفته
اگر او باشد من چراغم را به گوشه ای انداخته و به جای شیطان در انتظار انسان می نشینم
فقط می خواهم بدانی:
نیمه شب آمده ای دوست
مدد کن
و مانند دریا گریزان نباش و آب در آسیابم بریز
وقتی در صفحه های تنت خوب با خوبتر در تقابلند
وقتی ابر ها گرم تیمم و ایثارند و شهر خاموش و همسایگان در خواب
پس
مرا که از در خویش امشب...
گرفته ام سر خویش امشب
بخوان به بستر خویش امشب
به هر بهانه که میدانی